اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
272
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
تا سپاهى بجنگ وى بيرون رود [ 1 ] ، شوذب دو مرد [ 2 ] را از طرف خود براى مناظره نزد عمر فرستاد ، پس به او گفتند : تو كارهايى نيك آشكار ساخته و دست بعملهايى شايسته زده اى و عيب تو آن است كه خاندان خود را لعنت نمىكنى و از آنان بيزارى نمىجويى . گفت : از چه راهى بر من لازم است كه آنان را لعن كنم ؟ گفتند : براى آنكه ايشان مردمانى گنهكارند و راهى جز آن براى تو نيست . گفت : از كى شما فرعون را لعن نكردهايد ؟ گفتند : ياد نداريم كى او را لعن كردهايم . گفت : پس چگونه شما را رواست ، لعن فرعون را كه اهل گناه و معصيت است ، ترك كنيد ؟ شما مردمى هستيد كه چيزى را خواستهايد و بر آن دست نيافتهايد و اكنون بفضل ( خدا ) دشمن شما بسيار [ 3 ] و نيروى شما اندك است . پس يكى از آن دو [ 4 ] نزد وى بماند و ديگرى بازگشت [ 5 ] . ابو طفيل عامر بن واثله از اصحاب على نزد وى آمد و به او گفت : اى امير مؤمنان ، چرا مستمرى مرا جلو گرفتى ؟ گفت : خبر يافتهام كه شمشير خود را صيقلى كرده و نيزه خود را تيز نموده و تير خود را پيكان زده و كمانت را آويخته اى [ 6 ] و امام قائم را انتظار مىبرى تا ظهور كند . پس هر گاه ظهور كرد مستمرى تو را خواهد داد . گفت : خدا تو را از حق من بازخواست خواهد كرد . عمر از اين گفتار حيا كرد و حق او را داد . ريطه دختر عبيد الله بن عبد المدان حارثى در خانه عبد الله بن عبد الملك بن مروان بود و چون عبد الله درگذشت ، حجاج بن عبد الملك ريطه را به عقد خويش
--> [ 1 ] تاريخ طبرى ج 5 ص 311 : عبد الحميد بن عبد الرحمان را دستور داد كه مردى دلير و كاردان بر سر وى فرستد و او محمد بن جرير بن عبد الله بجلى را بفرماندهى دو هزار از مردم كوفه گسيل داشت . [ 2 ] كامل ج 4 ص 155 : عاصم مولاى حبشى بنى شيبان و مردى از بنى يشكر . [ 3 ] ل ، ب ، و عده شما . [ 4 ] عاصم . [ 5 ] تفصيل مناظره آن دو را با عمر در كامل 4 ج ص 155 - 156 بنگريد [ 6 ] ل ، ب ، ن : غلفت ، و صحيح آن : علقت است .